شاعر تنها(جوجوي غريب)
ربنا قسم به ياسينت هرزه را به تو و به فاطمه ات حلال ميكنم
ببين بي وفا ميدوني چه وقتايي دلمو شكستي؟ وقتي چندتا جمله بهم گفتي جمله هايي كه حتي حالا كه ديگه مال من نيستي بازم داره ديوونم ميكنه .................... اولا ميگفتي علي پس كي مياي خواستگاريم ديگه نميتونم بدونه تو... اخرا گفتي.. قرار نيست همه اونايي كه با هم دوستن ازدواج كنن گفتم زنم ميشي؟ ابروهاتو جمع كردي گفتي نه نه نه نه.... ......................... يه روز كه بهت گفتم چرا داري تنهام ميزاري گفتي بهم... عشقم چند بار اومد دانشگاه ازم خواست ببخشمش من نبخشيدمش و اون با چشاي نازش گريه كرد و رفت من به خاطر تو اشكاشو در اوردم... ............ هي دختر يادته من كي بودم؟ من همونيم كه واسه ديدنم گريه ميكردي من علي من عشق به قول خودت اول و اخري ............ يه بار گفتي درس خوندي كار كردي به خاطر اون.... و روز تولدم بهم اس ام اس دادي ازت متنفرم ................. متاسفم واسه دل غريبم هنوزم دوست دارم اما دختر ديگه برنگرد چون نميخوام خجالتو تو چشماي نازت ببينم ................. تو بر ميگردي ميدونم ولي من بهت نميگم ازت متنفرم سفرت داره خيلي طولاني ميشه ميترسم وقتي از سفر برگردي خيلي دير شده باشه برگرد برگرد ....................... مي خواستم بت بگم چقدر پريشونم ديدم خود خواهي ديدم نميتونم تحمل ميكنم بي تو به هر سختي به شرطي كه بدونم شادو خوش بختي به شرطي بشنوم دنيات ارومه كه دوسش داري از چشمات معلومه يكي اينجاست شبيه من يه ديوونه كه بيشتر از خودم قدرت رو مي دونه چي كار كردي كه با قلبم به خاطر تو بي رحمم تو مي خندي چه شيرينه . گذشتن. تازه ميفهمم تورو ميخوام تموم زندگيم اينه دارم ميرم ته ديوونگي اينه نميرسه به تو حتي صداي من تو خوش بختي همين بسه براي من ....................................... تولدم مبارک مگه نه؟ ۱۱/۳/۱۳۶۵ مثل زمان نوشتن این پست جالبه مگه نه؟!!!! بازم دلم گرفته و راهي جز دردو دل با وبلاگ خستم ندارم وبلاگي كه درست هم سن اشناييم با پريه با اين تفاوت كه وبلاكم موند پشم و تنهام نزاشت سلام به همه دوستايي كه تو اين مدت تنهام نذاشتن من بعد از42 روز برگشتم تهران و به وبلاگم سر زدم مخصوصا قسمت نظرات وچيز جالبي كه توجه منو جلب كرد 2تا نظر بي رحمانه پري خانوم بود كه بازم مجبورم چيزايي رو تعريف كنم پس با دقت بخونيد ............. سلام پري خانوم بله حق با شماست منم اشتباه كردم منم اشتباه داشتم ولي هيچ وقت كسي رو وارد زندگيت نكردم هيچوقت هميشه تنها كس بي كسيم بودي اينو خدا ميدونه پس خيانت و نا مرديتو با اين كارا مخفي نكن ................ اما يشنويد از قصه پري خانوم قصه ما ............. پري بر عكس من دختر بي پولي نبود و همين هميشه باعث ميشد اون خرج كنه به جاي من و در عوض منم از تمام چيزي كه داشتم براي پري مايه ميذاشتم ............ پري خانوم يادته وقتي بهم گفتي بريم با حميد داداشت شمال پول نداشتم به خاطرت دستبند طلايي كه مامان برام يادگاري خريده بود رو فروختم كه پيش هم باشيمو خوش حالت كنم؟ بيا بيا پري بازم بگو علي دروغ ميگه پري خانوم يادته وقتي مشكل مالي داشتي از تموم مال دنيا فقط يه گوشي موبايل داشتم و به خاطرت فروختم؟ بگو دروغ ميگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خانوادم هميشه پشتت بودن و در حقت نامردي نكردن محبتي كه مامان كرد در حق منو تو فراموش كردي؟؟؟؟؟ ....................... پري تو دلمو شكستي ولي نفرينت نكردمو بدتو نخواستم به خاطرت اومدم تو غربت سربازي اما پشتمو به خاطر عشق قديميت كه برگشته بود خالي كردي دروغ ميگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!! ..................... كسي به تو تهمت نزد اين تو بودي كه با بي شرمي تو چشاي عاشقم نگاه كردي و گفتي ازت بدم مياد مگه گناهم چي بود؟ اين كه پيشت نبودم و تو غربت بودم؟ اينكه دوست داشتم اينكه ديگري رو بيشتر دوست داشتي؟ ....... وبلاگتم ديدم مطلب قبلي رو پاك كرده بودي كه در مورد عليت بود؟ اما چرا؟ نفهميدم خوب بي انصاف تو كه علي داشتي چرا منو تو غربت ول كردي خوب همون قبل خدمت ميرفتي ............. و در اخر ابنم بگم ديروز كه تو پادگان بودم پري بهم زنگ زد و گفت فردا كه داري مياي ميخوام بيام فرودگاه دنبالت گفتم نه نميخواد گفت من ميام و خدا حافظي كرد من امروز اومدم و پري تو فرودگاه نبود ............. اينم اخرين محبتش من ميدونستم كه چرا ميخواستي بياي ميخواستي ماشينتو نشونم بدي ميخواستي بهم نشون بدي از وقتي عشق جديد داري چقدر پولدار و خوشبختي!!!!!!!!!!!!! مباركت باشه خانوم گلم. ............... به قول مادرت من نحسم از روزي كه اومدم تو زندگيت بد مياري راست ميگفت انگاري خوشبخت شو اين يه دستوره خانومم. .................. و در اخر شعري كه تقديم ميكنم به... .................. ديگه مجبور نيستي هرجا كه ميري....ازم اجازه رفتن بگيري ميشه با هركي كه خواستي بجوشي...اصلا هرچي دلت ميخواد بپوشي ميشه به هر كي ميخواي دل ببندي...يا با غريبه ها بگي بخندي وقتي دير ميكني يا ميري جايي... ديگه نيستم بهت بگم كجايي نرو تنهام نزار با دردو غمهام...اگر چه دلخوري از خيلي حرفام به قراني كه از سايش گذشتم... به مرگ هر دوتامون خيلي تنهام نگو ميبينمت يه روزه ديگه...اخه احساس من اينو نميگه نميتونم قبول كنم نباشم...تر و خشكت كنه يه مرد ديگه خداحافظ هميشه بهتر از من...هميشه يا كه هر جا سر تر از من تو چشمات بهترين بودم تو دنيا.. نميديدي اگر چه كمتر از من خدا حافظ كه رفتي بي بهونه...از اين خونه دلم بدجوري خونه به جاي سر به روي شونه من....تو يادم خاطرات تو ميمونه اگه كوه طلا واست بياره... اگه دنيا رو زير پات بزاره بازم دستاي خاليم خوب ميدونن...كه هيشكي قد من دوست نداره گلت خشك شد ولي هرگز نمرده...زمان بوي تو رو از خونه برده دلم خوش بود مياي يه شب تو خوابم...ولي چند ماهه كه خوابم نبرده داري ميري ولي پيشت ميمونم....واست هيچي نبودم خوب ميدونم ولي من در عوض هر جا كه باشم...واست تا اخر عمرم ميخونم شايد خيلي چيزا مي خواستي... اما منم هيچي نداشتم پات بريزم انقدر بغضم رو پنهون كردم از تو ....از اون روزي كه تو رفتي مريضم قديما يادمه ميرفتي جايي ....هميشه يه خدا حافظ ميگفتي چقدر اسون باهات شدم غريبه ....بازم پشت سرم چيزي شنفتي؟ الان داغي نميفهمي چي ميگي.... تو مديوني اگه يادم بيوفتي ................... اينم قولي كه داده بودم در مورد يه شعر واقعي سلام بزاريد از اين جا شروع كنم كه منو پري تو چت با هم اشنا شديم و به مرور عاشق و دلبسته هم شديم. پري دختر خوب و مهربوني بود كه با بي پولي من كنار ميومد در ضمن پري عاشق اسم من بود {علي} ..... روز 17 فروردين رفتم خواستگاري پري و پدرش تا جا داشت منو كوچيك كرد و مال دخترشو به روم زد و در اخر بهم گفت برو سربازي بهت دختر بدم به عشق پري و به خاطر پري دختري برام مهم نبود جز پري منو پري روزهاي خوبي داشتيم تا اينكه يواش يواش سايه شوم تقدير افتاد رو خونه قشنگمون حالا يك سال گذشته و من بايد ميرفتم به خاطر پري سربازي ولي دل كندن واسه جفتمون سخت بود تا اينكه تو يه شرايط بحراني اسمم واسه سربازي در اومد و تو بدترين شرايط زندگي منو پري از هم جدا شديم روز اخر تو ترمينال وقتي ميخواستم برم و جدايي از پري برام مثل كابوس بود من رفتم سربازي و تمام اميدم پري و محبت پري بود تو اموزشي داستان دختر داييم رو شد كسي كه تو گذشته تو زندگيم بودو ديگه نبود و پري جاشو برام پر كرده بود ...... اولين شروع ..... پري زنگ زد بهم و مثل هميشه قربون صدقه من نرفت و اين برام عجيب بود تا اينكه معلوم شد پري خانوم واسه دلايل نا معلوم ميره خونه راضه و شروع ميكنه به گريه و كنجكاوي كه تو چي ميخواي تو زندگي علي و راضيه هم كه فرصتو خوب ميبينه براي دوباره به دست اوردن من از هيچ راستو دروغي دريغ نميكنه و پري هم اشتباه كردو به اين نتيجه رسيد كه من نامردم ولي خدا تو شاهدي كه اينطور نبود قسمت دوم .................................... خلاصه براي اينكه پري از دست ندم ازش خواهش كردم كه از زندگيم نره و بعد ار 2 هفته از صدقه سري پري خانوم كاريو كه نكردمو با منت تو سرم زدو مثلا منو بخشيد اموزشي تموم شد و من با هزار اميد برگشم تهران به عشق ديدن پري 12 روز مرخصي داشتم تو اين 12 روز پري به بهونه هاي مختلف منو پيچوند يه بار عمش مرد 3 روز بعد پسر عمش مرد 2 روز بعدشم تصادف كرد دستش شكست و واي كه من داشتم از ناراحتي دق ميكردم و پري داشت مسير ديگه اي ميرفت و منه ساده فكر ميكردم بنده خدا مشكل داره و ناراحت بودم از اينكه قدرت مالي نداشتم مشكلاتشو حل كنم 12 روز مثل باد گذشت و من راهي شدم برم پادگان نيرو دريايي بوشهر و با كلي سفارش و دا تنگي از پري جدا شدم يك ماه گذشت و پري روز به روز از من دورتر و دور تر ميشد و من نميفهميدم دليلش چيه من غريب و تنها و دلتنگ پري بودم و پري خانم...... زنگ زدم گفتم من دارم ميام تهران ولي پري مثل اشغال باهام رفتار كرد و در ادامه گفت به خاطر ماموريت اداري داره ميره اردبيل گفتم از اينجا مستقيم ميام اردبيل با هم كارت تموم شد برگرديم يه دفعه هول كردو با كلي بازي منو پيچوند منم از اونجايي كه جز پري هيچكسو نداشتم گفتم ميام تهران منتظر ميمونم برگردي..... قسمت سوم .......................... اومدم تهران هرچي زنگ ميزدم به پري از هر 100 بار يه بار به زور جواب ميداد و جالب اينجا بود كه اين ماموريت اداري روز 5 شنبه و جمعه بود اونم اداره هزينشو نميداد عجببببببببببببببببب!!!!!!!!!!!!!!!! خلاصه قرار بود پري مياد تهران بياد مستقيم خونه ما اومد تهران و مستقيم منو پيچوند و رفت خونه عمششش عجب!!!!!!!!!!! تو اون 6 روزم كه تهران بودم 2 بار پريو ديدم اونم با خواهش راستي قبل اينكه برم پري بهم گفته بود دوست داره پالتو و پوتين بخره ولي پول نداره پري ميدونست من ادم بي پولي هستم و نميتونم بخرم براش ولي به خاطر پري تونستم چه جوري؟؟ من يه ابر بانك داشتم كه هر 2 ماه يه بار 60 هزار تومن ارتش به حسابم ميريخت كه تا اخر سربازي ميشد تقريبا 600 هزار تومن من اون عابرو فروختم 200 هزار تومن و همه چيزي كه پري ميخواستو براش خريدم ولي حالا ديگه ميدونستم جز من كساي ديگه اي هم تو زندگيشن ولي نمي خواستم باور كنم اخه احمق بودم و ساده دل رفتم پادگان با 10 هزار تومن پول واسه يه ماه و من يه ماه بي پولي كشيدم و صدام در نيومد روزا ميگذشت و پري هم روز به روز ازم دورتر ميشد تا جايي كه يه روز كه داشتم با پري حرف ميزدم خواستم مثلا خودمو لوس كنم كه پري مثلا نازمو بكشه به جاش پري بهم گفت علي تو تنهايي به من چه!!!!!!!!!!!!! 2 هفته بدون خبر از پري گذشت و من داشتم ديوونه ميشدم تا اينكه يه شب پري زنگ زد و گفت دوسم داره و جز من كسي رو نداره ولي داشت دروغ ميگفت منم ديگه باور نميكردم تا دست گذاشت رو نقطه ضعف منو گريه كردو دوباره منو خر كردو منم گفتم كه دوسش دارمو تنهاش نميزارم قسمت چهارم .......................... دوباره شادو شنگول شده بودمو خدمت راحت برام ميگذشت يه روز به پري شك عجيبي كردم و اينم بگم وقتي به كسي شك ميكنم حتما يه چيزي هست و اينبار هم مثل هميشه شكم درست بود به پري گفتم قسم قران بخور كه كسي جز من تو زندگيت نيست اما پري به جاي قسم منو پيچوند و گوشي رو گذاشت و هر چي زنگ زدم ديگه جواب نداد با يه دل خون رفتم دفتر فرمانده پادگان و بهش گفتم مرخصي مي خوام يا بزار برم يا فرار ميكنم گفت به يه شرط بهت مرخصي ميدم برگردي تبعيد ميشي جزيره منم با كمال ميل قبول كردم و راه افتادم اومدم تهران رسيدم خونه لباس عوض كردم راه افتادم طرف كرج كه برم دانشگاه پيش پري بين راه بهش زنگ زدم گفتم من مرخصي گرفتم بيام تهران. بيام؟ گفت نه نه نهههههههههه و گوشيو گذاشت نميدونيد چه جوري دلمو شكست رسيدم تو دانشگاه به خودم گفتم اگه بفهمم دوسم نداره واسه هميشه ميرم اما بايد سر در بيارم چي شده پشت در اتاقش كه رسيدم بهش زنگ زدم به زور جواب داد گفتم دوسم داري؟؟؟؟؟؟؟ درو باز كردم رفتو تو جا خورد بهش گفتم حلقه اي رو كه دستت كردم پس بده اما حلقه دستش نبود تو كشو بود ميدونيد چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ الان ميگم عشق قديمي پري خانوم دوباره برگشته بود و پري خانوم هم بي خيال من شده بود نه اين نامردي بود كار به جايي رسيد كه نگاه كرد بهم و گفت حالم ازت به هم ميخوره و منم دلشكسته از اتاق اومدم بيرون پري انتخابشو كرده بود بعد از 3 سال با من بودن و كلي اتفاق منو كنار گذاشت و رفت پيش علي عشق قديميش حالا فهميديد چرا اسم علي رو دوست داشت؟؟؟!!! .... بخونيد اخرين اس ام اس هاي پري رو به من ازت حالم به هم ميخوره كثافت پست!!!!!!! علي چند بار اومده دانشگاه و به خاطر تنها گذاشتنش ازم خواسته ببخشمش و منم بخشيدمش و در اخر بهم گفت جاكش دييوس زنگ نزن چشم پري خانوم ديگه بهت زنگ نميزنم قسمت اخر ............................ رفتم تو وبلاگ پري و ديدم عكس علي اقاشو گذاشته تو وبلاگش و ...... .................................. در كل پري منو به خاطر پول ول كرد و رفت طرف علي منم ديگه پذيرفتم اين نا مردي رو من خيلي چيزارو تو اين داستان به خاطر ابروي پري حذف كردم و در اخر ازتون ميخوام به عكسهاي من نگاه كنيد و بعد بريد به وبلاگ پري و عكس عليه پري هم ببينيد و خدا وكيلي قضاوت كنيد چرا پري منو ول كرد و علي رو ترجيح داد جوابي كه من هنوزم نگرفتم و ديگه هم نميخوام بگيرم چون چيزايي از پري فهميدم كه نه تنها من ديگه نميتونم قبولش كنم حتي اگه اون علي هم بفهمه دورش ميندازه و من هنوزم باور نميكنم اين دختر همون پري پاك و مهربون و نجيب منه پري باخت خيلي ارزون و من ميدونم پشيمون ميشه و بر ميگرده اما پري ديگه بر نگرد چون پيش من و خداي من ديگه ابرويي نداري تو به خاطر پول و ... منو تنها گذاشتي واگذارت به خانوم فاطمه زهرا هرچي خانوم ميدونه درسته سرت بياد و اينم شعري هست كه امروز به خاطر پري نوشتم خودتون بگيد من واقا اينقدر بدم كه پري رفت شايدم پري روز قيامت پيش خدا بتونه جواب اين چرا هارو بده ممنون از همتون كه به غم يه عاشق پاك باخته توجه كرديد درسي نبود هرانچه در سي نبود ................................... خداحافظ براي هميشه ............................. .......................................... .............................................. ...................................... سكوت به نام كسي كه براي عشق سكوت كرد قسم به خالقي كه از اسمان هبوت كرد سلام به پاك دامني كه كه به نام عشق شروع كرد درود به خدا كه عاشقانه براي ادم طلوع كرد درد مندم خدا دست به دامانت رفت رفت.... خداست همراش!!!!؟ دل شكسته ام .. برس به فريادش اه ه ه اين دل نگيره دامانش ركوع بنده ات خدا ببين شكسته شد كمرم سجود ميكنم خدا دخيل بسته رسول اكرمم بغض داده اي خدا!!! براي چه گريه كنم؟ عاشقي امانتم داده اي !!! به كه تكيه كنم؟ بي پناهم و سرگردان بگو بگو خالق خوبم بگو كجاست كسي كه بوده مرهم جونم دست روانه ميكنم قنوت ميبندم خدايم ببين سكوت ميكنم شكايت او را به نور ميكنم ربنا ... قسم به {يس} ياسينت هرزه را به تو و فاطمه ات حلال ميكنم .............................................................. ادرس وبلاگ پري رو گذاشته بودم كه يه دوست گفت برش دارم به خاطر ابروي پري و من برداشتم اينم اخرين كاريه كه واسش كردم خدايا به حق خانوم فاطمه با تمام ظلمي كه كرد مي بخشمش و ازت ميخوام خوشبختش كني اين شرط منه براي بخشيدن پري پري خوشبخت شو اين يه دستوره! ..........................................................

وبلاگ من مرده مرام داره پشتمو خالي نكرد حتي وقتي كه پيشش نبودمو تو غربت بودم
وفاشو با صبوري و راز داريش بهم ثابت كرد.
يكي بود يكي نبود
..............................................
پري حالا ديگه ميدونه كه ميدونم چرا تركم كرده
من گذاشتم بره اما سخت ترين جاي داستان عشق منو پري اينجاست كه نيمه راه بودنشو
انداخت گردن تقدير. نه من با تقدير 23 ساله كه از نزديك دوستي و اشنايي دارم
رفتنت تقدير نبود. تقدير رفتن تو بود.
خدايا از تو ميپرسم اگه قرار بود پيشم نمونه و ولم كنه و بشه سوگلي يه مرد ديگه
چرا سر راهم قرارش دادي؟
خواستي تنبيهم كني؟ خواستي با چوب بي صدات منو يزني تا صدات كنم؟
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا دارم صدات ميكنم بشنو
پري پري پري چه اسم قشنگي. و چه تقدير زشتي
ننگ به تو سرنوشت.. كي بود تورو واسم نوشت!!!!!!
دختر يادته چي بودم؟ حالا ببين چيكارم كرديو چي شدم. رفتي؟ بي پناه شدم ببين!!
اره به قول خودت بهت بدي كردمو واست كاري نكردم ولي خداي كه تورو بهم دادو گرفت ميدونه
هر چي ازم بر اومد انجام دادم. كم اوردم چون ذاتا نداشتمو كم داشتم تو بيشترينم بودي كه...
اخريا ميدونستم ديگه دوسم نداري ولي به خاطرت به هر دري ميزدم حتي مرديمو شكستمو هاي هاي پيشت گريه كردم
هرچي بيشتر خواستمت بيشتر ازم دور شدي دور و دورتر خدا نگهدارت
هميشه تو خيالم باهات حرف ميزدم بهت ميگفتم بهم نگو پاي كسي ديگه وسط بزار خودمو گول بزنم
بزار فكر كنم فقط مال مني بي انصاف حتي اين كارم نكرديو تو صورتم نگاه كردي و گفتي كسي ديگه رو دوست داري
اخرين بارا ازت خواستم يه بار ديگه دستتو بهم بدي و بزاري واسه اخرين بار ببوسمت
اخم كردي گفتي بورو ابرومو نبر
و منم رفتم غريب و تنها شدم اما تو خانوم و كس و كار دار شدي
مگه همه كست نبودم؟ نه؟؟؟؟
ازت خواستم حد اقل دم اخري حرفامو بشنوي خواستم دردامو بهت بگم اما با دستات گوشاتو گرفتي و گفتي برو
ببين رفتم!
حالا كه واقعا ميخواي بري منو ببخش از اينكه ديگه نايي ندارم واسه موندنت تلاش كنم
ميدونم واست خيلي كم بودم و با تمام كم بودنم دلم نيومد تلافي كنمو برنجومت
عشق من اين شعر تقديم بهت
.......................
خودت ميدوني ميدونم...دليل رفتنت چي بود
اما ميتونستي بري...چرا ميگي قسمت نبود
اگه قسمت نبود چرا تو موندي؟..خدا چرا مارو به هم رسوندي
اگه ميدونستي يه روزي ميري..... چرا روزارو تا اينجا كشوندي؟
چي بودم چي شدم به خاطر تو...ولي پشت دلم رو خالي كردي
حالا اسمت مياد گريم ميگيره...نميدوني كه با دلم چه كردي
اگه در حق تو خوبي نكردم...بدون كه خالي بود دستاي سردم
ولي من در عوض هرچي كه بودم...با احساسات تو بازي نكردم
اگر چه ميدونم دوسم نداري... به هر در ميزنم تنهام نزاري
اگه پاي كسي هم در ميونه...بزار اسمت اقلا روم بمونه
دم اخر بزار دستت تو دستام... بزار بهت بگم دردم چي بوده
فقط لطفي كن و حرفامو بشنو...شايد ديگه نگي قسمت نبوده
اگه تصميم رفتن رو گرفتي... ببخش اگه پشيمونت نكردم
اره من واسه تو كم بودم اما.... با احساسات تو بازي نكردم
...........................
با پاك ترين قسمت وجودم كه خونه خداست ازت خدا حافظي ميكنم
خدا نگهدار بانوي نا رفيق

پري من نداشتم هيچي تو زندگيم جز تو نداشتم كه نداشته هامم با بي رحمي ازم گرفتي
خيلي بي شرمي اگه بگي اره

من ديگه شكم داشت به يقين تبديل ميشد پري عوض شده بود اخلاقش سر زدنش و كلا پري بودنش
واي خدا باورم نميشد دنيام داشت خراب ميشد گوشي رو گذاشتم و تصميم گرفتم پري رو واقعا فراموش كنم
گفت نههههههههههههههههه و گوشي رو قطع كرد
به خاطر تو عوضي علي رو گريه انداختم و علي با اون چشماي نازش رفت!!!!



نه منه منيت منه تنها منه بي تو من با تو
چه فرقي ميكنه
روزو شب ميان و ميرن من حتي بودنمم دارم از دست ميدم
اميد نداشتم!!
داشتم ... تنها كه شدم نداشته هامو به خاطراتم فروختم
.....
خاطرات
يه سمسارپيره كه گذشته رو ارزون ميخره و به هيچ قيمتي ديگه به خودت نمي فروشه
...
يادمون ندادن كه وقتي ميخوايم تو نداشته هامون خونه تكوني كنيم
خاطراتو مثه زبانه نزاريم تو سطل حسرت
..
من...
اهاي واسا.. من هنوزم خاطرات با تو بودنو به هيچ سمساري نفروختم
ولي
وقتي رفتي انقدر هواي بغضم سرد شد كه مجبور شدم خاطراته با تو بودنو
اتيش بزنم تا گرم بشم
......
اهاي
يادت ندادن وقتي ميري خدا حافظي كني؟
....
اهان
حواسم نبود توام خاطراتتو فروختي كه ...كه چي؟
اين چيزي بود كه هيچ وقت نتونستم بفهمم
...
تو انقدر داشتي كه احتياج نداشتي
نداشته هامم مال تو
بودن و نبودنم مهم نبود؟
تو كه مهم بودي.. تولدت مبارك
كلاغه خبر اورده مسافري
قاصدك گفت داري ميري
باورم اين بود كه تو جايي نميري
لعنت به اين باورغلط كه تو براي هميشه رفتي
هي مسافر خدا نگهدار
ديگه منم بايد برم
خبر دار شدم پير مرد سمسار دوباره اومده كه خاطراتو بخره
خاطراتتو ميفروشم تا با پولش فردارو بخرم
ديروز تو بودي
امروز تنها بودم
ميخوام فردا هم تو باشي
اميد كوله بار فرداهاست
به سلامتيه اميد كه قراره فردام تو باشي.
| Design By : Night Skin |


