تبليغاتX
شاعر تنها(جوجوي غريب) < body>


شاعر تنها(جوجوي غريب)

ربنا قسم به ياسينت هرزه را به تو و به فاطمه ات حلال ميكنم

 

عهد بسته ام  كه  هر از گاهي از تو و كبوترانت بنويسم .

 

 وقتی شعرها تو را مي گريند ، بيشتر به يادت مي افتم .

 

 از شقایق بپرس كه چقدر دلتنگ شده ام تا در حضور تو جايگاهي بيابم ؛

 

 ولي افسوس كه هنوز تنهايي و غريبي ام

 

 به گوش ستاره هاي آسمان بارگاهت نرسيده ...

 

تو را قسم به خدا ؛ صدايم بزن تا به ديدارت بيايم

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 20:42 توسط علي رضا|

 

تو ای کسی که هيچگاه
نيامدی به وعده گاه
هنوز هم سه شنبه ها
به وقت مرگ آفتاب
کنار نرده های باغ
من انتظار می کشم ...

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 19:41 توسط علي رضا| |

شرم 


 

يک نفر از كوچه ي ما عشق را دزديده است
اين خبردركوچه هاي شهر ما پيچيده است

دوره گردي در خيابانها محبت مي فروخت
گويا او هم بساط خويش را برچيده است

عاشقي مي گفت روزي روزگاران قديم
عشق را از غنچه هاي كوچه باغي چيده است

عشق بازي در خيابان مطلقا ممنوع شد
عابري اين تابلو را دورميدان ديده است

مي روم از شهر اين دل سنگهاي كور دل
يك نفر بر ريش ما دلريشها خنديده است

{این شعر به نظرم خیلی زیبا بود نمیدونم شاعرش کیه ولی واقعا قشنگه}

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 19:34 توسط علي رضا| |

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد .
       با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد .
      اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست
                              از روزگار است...

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 17:30 توسط علي رضا| |

Dead

با تو ام هرجا که هستی هم صدا با قلب خستم بی صدا در دل شکستی

ای غریبه

 شاهدی تو که دارم اینجا می میرم چون شنیدم که طرف گفت دیگه از عاشقی سیرم

 اخ دیگه از عاشقی سیرم

ای غریبه

 از جدایی از همون درد خدایی از همون ساز شکسته که نداره باز نوایی

 باز نگو از عشق ما افتاب دل ازرده تو بگو ای نازنینم عشق و از دلت کی برده؟؟

غریبه غریبه

هنوزم بپات می سوزم نگاه و به در می دوزم

غریبه غریبه

زمونه همش فریبه دستای بی رحم غربت داره جونم و می گیره

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 17:24 توسط علي رضا| |

خداحافظ... 

زندگی شده براش عادت

مثل دوست داشتن

مثل عاشق شدن

مثل دروغ گفتن

مثل قسم خوردن

مثل تنها بودن

مثل گناه کردن

عادتای که اگه ترکشون کنه دیگه هیچی نداره

دوست داره بمیره

واسه همین خودکشی هم شده براش یه عادت

دوست داره یعنی عادت داره

خودش تو تنهایی حبس کنه

می خواد تو تنهایش دیگه کناه نکنه

ولی اون عادت کرده به گناه

و اون چه تنها باشه چه نباشه گناه کاره

گناه کاری که خدا هم نمی بخشدش

....

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 17:19 توسط علي رضا| |

اهای کسی که تو دلم درخشید

من دیگه دوست ندارم ببخشید

نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 22:9 توسط علي رضا| |

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود خدا غیبش زده بود

شتره تو کوچه ها ول شده بود

قاتیه جمع ارازل شده بود

بزه بز دل شده بود

گمونم جوازه کسبش دیگه باطل شده بود.......

حالا تو این هیرو ویر فیل اومد اب بخوره  یه قطره اب پیدا نکرد

عمو زنجیر بافه زنجیرامونو نبافت و رفت

رفت که قلاب بافی رو یاد بگیره

وام واسه یه کاره ازاد بگیره

مامان شنگول و منگول با یه میکاپه اروپای و اون پشمای های لایتش اومد

جولویه ایینه نشست یه دونه ادامسه اربیتو جوید

یه اس ام اس زدو رفت سر قرار

گرگ اومد با شاه کلیدش در خونشونو وا کرد و ولی

دو سه تا بره پژمرده رو دید

رنگشون زرد شده بود

تنشون سرد شده بود

با خودش گفت اقا گرگه بی خیال

اینا انگار هپاتیت ب دارن

يه تومن داشت تو جيبش

رو دراور جا گذاشت و رفت از اون خونه بيرون

يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود خدا غيبش زده بود

طفلكي گنجشكك اشي مشي رو لبه حوض دار ميزدن

اونو مثل يك بدهكار ميزدن

شبيه ميثم طمار ميزدن

چي بگم؟

بالا رفتيم يكي ماستو خورده بود

پايين اومديم يكي دوغ و خورده بود

قصه ما به سر رسيد اما كلاغ         خيلي وقت بود كه تو لونه مرده بود

{تقديم به كسايي كه توي تاريكيهاشون دنبال سايه ميگردن}

نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 22:48 توسط علي رضا| |

 

روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم.

نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 22:23 توسط علي رضا| |

تو به من خنديدي
و نميدانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما سيب نداشت
واما جواب اونوم ببینید

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم تو
به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي كه باغبان همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت : برو
چون نمي خواست به خاطر سپرد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض نگاه تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چه ميشد كه اگر
باغچه كوچك ما سيب نداشت

.......................................................

 

نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 22:20 توسط علي رضا| |

م

مثه باد سرد پاییز
غمه لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید 
که چه افتی به من زد
 رگ و ریشه هام سیاه شد 
به تنم جوونه خشکید
اما این دل صبورم به غمه زمونه خندید
 
اسمون مسته جنونی
اسمون تشنه خونی.
اسمون مسته گناهی
 اسمون چه رو سیاهی 
اگه زندگیم عذابه
یه حبابه روی ابه
من به گریه هام میخندم
میگم این همش یه خوابه
من به لحظه شکستن
اگه نزدیک اگه دورم
از ترحمه تو بیزار
من خودم سنگ صبورم
اگه زندگیم عذابه
یه حبابه روی ابه
من به گریه هیم میخندم
میگم این همش یه خوابه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
{این شعر نوشته من نیست شعره یکی از دوستای عزیزم}
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 22:12 توسط علي رضا| |


Design By : Night Skin