شاعر تنها(جوجوي غريب)
ربنا قسم به ياسينت هرزه را به تو و به فاطمه ات حلال ميكنم
عهد بسته ام كه هر از گاهي از تو و كبوترانت بنويسم . وقتی شعرها تو را مي گريند ، بيشتر به يادت مي افتم . از شقایق بپرس كه چقدر دلتنگ شده ام تا در حضور تو جايگاهي بيابم ؛ ولي افسوس كه هنوز تنهايي و غريبي ام به گوش ستاره هاي آسمان بارگاهت نرسيده ... تو را قسم به خدا ؛ صدايم بزن تا به ديدارت بيايم تو ای کسی که هيچگاه
يک نفر از كوچه ي ما عشق را دزديده است دوره گردي در خيابانها محبت مي فروخت عاشقي مي گفت روزي روزگاران قديم عشق بازي در خيابان مطلقا ممنوع شد مي روم از شهر اين دل سنگهاي كور دل {این شعر به نظرم خیلی زیبا بود نمیدونم شاعرش کیه ولی واقعا قشنگه} زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با تو ام هرجا که هستی هم صدا با قلب خستم بی صدا در دل شکستی ای غریبه شاهدی تو که دارم اینجا می میرم چون شنیدم که طرف گفت دیگه از عاشقی سیرم اخ دیگه از عاشقی سیرم ای غریبه از جدایی از همون درد خدایی از همون ساز شکسته که نداره باز نوایی باز نگو از عشق ما افتاب دل ازرده تو بگو ای نازنینم عشق و از دلت کی برده؟؟ غریبه غریبه هنوزم بپات می سوزم نگاه و به در می دوزم غریبه غریبه زمونه همش فریبه دستای بی رحم غربت داره جونم و می گیره زندگی شده براش عادت مثل دوست داشتن مثل عاشق شدن مثل دروغ گفتن مثل قسم خوردن مثل تنها بودن مثل گناه کردن عادتای که اگه ترکشون کنه دیگه هیچی نداره دوست داره بمیره واسه همین خودکشی هم شده براش یه عادت دوست داره یعنی عادت داره خودش تو تنهایی حبس کنه می خواد تو تنهایش دیگه کناه نکنه ولی اون عادت کرده به گناه و اون چه تنها باشه چه نباشه گناه کاره گناه کاری که خدا هم نمی بخشدش .... اهای کسی که تو دلم درخشید من دیگه دوست ندارم ببخشید یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود خدا غیبش زده بود شتره تو کوچه ها ول شده بود قاتیه جمع ارازل شده بود بزه بز دل شده بود گمونم جوازه کسبش دیگه باطل شده بود....... حالا تو این هیرو ویر فیل اومد اب بخوره یه قطره اب پیدا نکرد عمو زنجیر بافه زنجیرامونو نبافت و رفت رفت که قلاب بافی رو یاد بگیره وام واسه یه کاره ازاد بگیره مامان شنگول و منگول با یه میکاپه اروپای و اون پشمای های لایتش اومد جولویه ایینه نشست یه دونه ادامسه اربیتو جوید یه اس ام اس زدو رفت سر قرار گرگ اومد با شاه کلیدش در خونشونو وا کرد و ولی دو سه تا بره پژمرده رو دید رنگشون زرد شده بود تنشون سرد شده بود با خودش گفت اقا گرگه بی خیال اینا انگار هپاتیت ب دارن يه تومن داشت تو جيبش رو دراور جا گذاشت و رفت از اون خونه بيرون يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود خدا غيبش زده بود طفلكي گنجشكك اشي مشي رو لبه حوض دار ميزدن اونو مثل يك بدهكار ميزدن شبيه ميثم طمار ميزدن چي بگم؟ بالا رفتيم يكي ماستو خورده بود پايين اومديم يكي دوغ و خورده بود قصه ما به سر رسيد اما كلاغ خيلي وقت بود كه تو لونه مرده بود {تقديم به كسايي كه توي تاريكيهاشون دنبال سايه ميگردن} روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم. تو به من خنديدي من به تو خنديدم .......................................................

نيامدی به وعده گاه
هنوز هم سه شنبه ها
به وقت مرگ آفتاب
کنار نرده های باغ
من انتظار می کشم ...
اين خبردركوچه هاي شهر ما پيچيده است
گويا او هم بساط خويش را برچيده است
عشق را از غنچه هاي كوچه باغي چيده است
عابري اين تابلو را دورميدان ديده است
يك نفر بر ريش ما دلريشها خنديده است
با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد .
اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست
از روزگار است...
و نميدانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما سيب نداشت
واما جواب اونوم ببینید
چون كه مي دانستم تو
به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي كه باغبان همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت : برو
چون نمي خواست به خاطر سپرد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض نگاه تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چه ميشد كه اگر
باغچه كوچك ما سيب نداشت


| Design By : Night Skin |


