تبليغاتX
شاعر تنها(جوجوي غريب) < body>


شاعر تنها(جوجوي غريب)

ربنا قسم به ياسينت هرزه را به تو و به فاطمه ات حلال ميكنم

از بزگترا--قدیمیا شنیدم--

زندگی ساده تر از فصل سفر بود

عشقشون همیشگی بود

کسی نقاش نبود

هر زنی مثل بوم نقاشی نبود

سادگی حکایت همیشگی بود

یکی بود یکی نبود.....

فصل زندگیه تازه..

آقا گرگه یکه تازه...

فیل پیر به جرم سرقت...

پیش قاضی پشت هم دروغ می سازه...

چی بگم؟؟؟

شوهر عنکبوت خانم مرد.!!!!

بچه هاش یتیم شدن...

ننه عنکبوت واسه یه لقمه نون----با تار داره ژاکت میبافه

اقا شیره که دیگه حیا نداره

کلاغه خبر آورده

آقا شیره یالشو ژل زده و تیغ تیغی کرده

سر کوچه وايساده دختر مشتی باقرو ...............استغفرا.....

آژانا دنبالشن  به جرم این همه شرارت

شرب خمر

عربده و چاقو کشی

وای وای ما شاا..

حالا تو این گیرو وا گیر

بچه عنکبوـ میخواد سفر کنه...تا بره پیش خدا سوال کنه

خدا جون بابا جونه منو ندیدی؟

دوتا ده بالاتر از دهکدمون

کدخدا شغاله پیره...باج گیره

شنیدم خرمنه قاسم عمو رو آتیش زده که زهره چشم ازش بگیره

حالا سالهاست که دیگه پیر شدم

خورشید نزدیکه بومم---دیگه خیلی نمیمونم

این چیزاییم که گفتم عقده بود   باید میگفتم

به امید روز دیدار

منم اون شبگرده بی خواب

من امید وارم به عاشق

من فقط معشوقه ام

عاشق کیه؟؟؟؟؟

خدارو میگم.....

نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:43 توسط علي رضا| |


Design By : Night Skin