تبليغاتX
شاعر تنها(جوجوي غريب) < body>


شاعر تنها(جوجوي غريب)

ربنا قسم به ياسينت هرزه را به تو و به فاطمه ات حلال ميكنم

 

خدای من

خدا جونم نگاهم کن ببینم دوری از این عاشق خسته

خدا جونم چنینم

خسته ام     دورم   ملولم   پیرو فرتوتم

عزیز من خدای من بگیر دستم

اسیرم   خسته راهم  کنیزم   برده ام زارم   خمورم من

خدا جونم غریبم من

بگیر دستم خدای اسمانی ها

زمینی از تو ارامش طلب کرده

سماوی   ایزد خوبان   خدای مهربانی ها

ببین این بنده تنها ببین این ادم خاکی

چگونه سوی دامانت دو دستش را به رسم یک گدا بی ادعا زنجیر می بافد

نگاهم کن ببین خوبم   چرا از لیلیه قصه کران تا بی کران دورم

مگر نه بنده ات بودم خطا کردم به حوایت وفا کردم مرا قابیل می نامی؟

خدای پاک و قدیسم من از جا مانده های نسل ادریسم

خدای اور و ابراهیم خدای مهر و زیبایی

خدای مریم عیسی پناهم ده خدای حضرت موسی

ببینم قادر مطلق...نگاهم کن     تو ودودی ازم دوری تو مشکوکی

ببینم رب بی همتا به من نزدیکی یا دوری؟

خداوندا ببخشایم که من مستم

اهورای کبیر من هنوزم بنده ات هستم

خدایا شکر من تنهای تنهایم

خدایم ناخدایی کن که من گم کرده دریایم

خطا کردم؟؟؟؟؟؟؟

هلالم کن. بگیر جانم فدایش کن

به نام رب بی همتا

که تسلیمم

یا الله.

.............................

پایان

تقدیم یه نازنین ترین ترانه سیاه زندگی {عشق}

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 19:5 توسط علي رضا| |


Design By : Night Skin