شاعر تنها(جوجوي غريب)
ربنا قسم به ياسينت هرزه را به تو و به فاطمه ات حلال ميكنم

نه منه منيت منه تنها منه بي تو من با تو
چه فرقي ميكنه
روزو شب ميان و ميرن من حتي بودنمم دارم از دست ميدم
اميد نداشتم!!
داشتم ... تنها كه شدم نداشته هامو به خاطراتم فروختم
.....
خاطرات
يه سمسارپيره كه گذشته رو ارزون ميخره و به هيچ قيمتي ديگه به خودت نمي فروشه
...
يادمون ندادن كه وقتي ميخوايم تو نداشته هامون خونه تكوني كنيم
خاطراتو مثه زبانه نزاريم تو سطل حسرت
..
من...
اهاي واسا.. من هنوزم خاطرات با تو بودنو به هيچ سمساري نفروختم
ولي
وقتي رفتي انقدر هواي بغضم سرد شد كه مجبور شدم خاطراته با تو بودنو
اتيش بزنم تا گرم بشم
......
اهاي
يادت ندادن وقتي ميري خدا حافظي كني؟
....
اهان
حواسم نبود توام خاطراتتو فروختي كه ...كه چي؟
اين چيزي بود كه هيچ وقت نتونستم بفهمم
...
تو انقدر داشتي كه احتياج نداشتي
نداشته هامم مال تو
بودن و نبودنم مهم نبود؟
تو كه مهم بودي.. تولدت مبارك
كلاغه خبر اورده مسافري
قاصدك گفت داري ميري
باورم اين بود كه تو جايي نميري
لعنت به اين باورغلط كه تو براي هميشه رفتي
هي مسافر خدا نگهدار
ديگه منم بايد برم
خبر دار شدم پير مرد سمسار دوباره اومده كه خاطراتو بخره
خاطراتتو ميفروشم تا با پولش فردارو بخرم
ديروز تو بودي
امروز تنها بودم
ميخوام فردا هم تو باشي
اميد كوله بار فرداهاست
به سلامتيه اميد كه قراره فردام تو باشي.
| Design By : Night Skin |


