شاعر تنها(جوجوي غريب)
ربنا قسم به ياسينت هرزه را به تو و به فاطمه ات حلال ميكنم
بازم دلم گرفته و راهي جز دردو دل با وبلاگ خستم ندارم وبلاگي كه درست هم سن اشناييم با پريه با اين تفاوت كه وبلاكم موند پشم و تنهام نزاشت
وبلاگ من مرده مرام داره پشتمو خالي نكرد حتي وقتي كه پيشش نبودمو تو غربت بودم
وفاشو با صبوري و راز داريش بهم ثابت كرد.
يكي بود يكي نبود
..............................................
پري حالا ديگه ميدونه كه ميدونم چرا تركم كرده
من گذاشتم بره اما سخت ترين جاي داستان عشق منو پري اينجاست كه نيمه راه بودنشو
انداخت گردن تقدير. نه من با تقدير 23 ساله كه از نزديك دوستي و اشنايي دارم
رفتنت تقدير نبود. تقدير رفتن تو بود.
خدايا از تو ميپرسم اگه قرار بود پيشم نمونه و ولم كنه و بشه سوگلي يه مرد ديگه
چرا سر راهم قرارش دادي؟
خواستي تنبيهم كني؟ خواستي با چوب بي صدات منو يزني تا صدات كنم؟
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا دارم صدات ميكنم بشنو
پري پري پري چه اسم قشنگي. و چه تقدير زشتي
ننگ به تو سرنوشت.. كي بود تورو واسم نوشت!!!!!!
دختر يادته چي بودم؟ حالا ببين چيكارم كرديو چي شدم. رفتي؟ بي پناه شدم ببين!!
اره به قول خودت بهت بدي كردمو واست كاري نكردم ولي خداي كه تورو بهم دادو گرفت ميدونه
هر چي ازم بر اومد انجام دادم. كم اوردم چون ذاتا نداشتمو كم داشتم تو بيشترينم بودي كه...
اخريا ميدونستم ديگه دوسم نداري ولي به خاطرت به هر دري ميزدم حتي مرديمو شكستمو هاي هاي پيشت گريه كردم
هرچي بيشتر خواستمت بيشتر ازم دور شدي دور و دورتر خدا نگهدارت
هميشه تو خيالم باهات حرف ميزدم بهت ميگفتم بهم نگو پاي كسي ديگه وسط بزار خودمو گول بزنم
بزار فكر كنم فقط مال مني بي انصاف حتي اين كارم نكرديو تو صورتم نگاه كردي و گفتي كسي ديگه رو دوست داري
اخرين بارا ازت خواستم يه بار ديگه دستتو بهم بدي و بزاري واسه اخرين بار ببوسمت
اخم كردي گفتي بورو ابرومو نبر
و منم رفتم غريب و تنها شدم اما تو خانوم و كس و كار دار شدي
مگه همه كست نبودم؟ نه؟؟؟؟
ازت خواستم حد اقل دم اخري حرفامو بشنوي خواستم دردامو بهت بگم اما با دستات گوشاتو گرفتي و گفتي برو
ببين رفتم!
حالا كه واقعا ميخواي بري منو ببخش از اينكه ديگه نايي ندارم واسه موندنت تلاش كنم
ميدونم واست خيلي كم بودم و با تمام كم بودنم دلم نيومد تلافي كنمو برنجومت
عشق من اين شعر تقديم بهت
.......................
خودت ميدوني ميدونم...دليل رفتنت چي بود
اما ميتونستي بري...چرا ميگي قسمت نبود
اگه قسمت نبود چرا تو موندي؟..خدا چرا مارو به هم رسوندي
اگه ميدونستي يه روزي ميري..... چرا روزارو تا اينجا كشوندي؟
چي بودم چي شدم به خاطر تو...ولي پشت دلم رو خالي كردي
حالا اسمت مياد گريم ميگيره...نميدوني كه با دلم چه كردي
اگه در حق تو خوبي نكردم...بدون كه خالي بود دستاي سردم
ولي من در عوض هرچي كه بودم...با احساسات تو بازي نكردم
اگر چه ميدونم دوسم نداري... به هر در ميزنم تنهام نزاري
اگه پاي كسي هم در ميونه...بزار اسمت اقلا روم بمونه
دم اخر بزار دستت تو دستام... بزار بهت بگم دردم چي بوده
فقط لطفي كن و حرفامو بشنو...شايد ديگه نگي قسمت نبوده
اگه تصميم رفتن رو گرفتي... ببخش اگه پشيمونت نكردم
اره من واسه تو كم بودم اما.... با احساسات تو بازي نكردم
...........................
با پاك ترين قسمت وجودم كه خونه خداست ازت خدا حافظي ميكنم
خدا نگهدار بانوي نا رفيق
| Design By : Night Skin |


